مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
245
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
هلال : ويحك ! « 1 » كيف تأمرني أن أشرب والحسين بن عليّ ومن معه يموتون عطشا ؟ فقال عمرو : صدقت ، ولكن أمرنا بأمر لا بدّ أن ننتهي إليه ، فصاح هلال بأصحابه ، فدخلوا الفرات ، وصاح عمرو بالنّاس واقتتلوا « 2 » على الماء « 2 » قتالا شديدا ، فكان قوم يقاتلون ، وقوم يملؤون حتّى ملؤوها ( 5 * ) ، ولم يقتل من أصحاب الحسين أحد ثمّ « 3 » رجع القوم إلى معسكرهم « 3 » ، فشرب الحسين ومن كان معه ، ولذلك سمّي العبّاس عليه السّلام السّقّاء . « 4 » محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس ، وزينة المجالس ، 2 / 262 - 264 - عنه : المجلسي ،
--> ( 1 ) - [ لم يرد في البحار وتظلّم الزّهراء ] . ( 2 - 2 ) [ لم يرد في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار والمعالي وتظلّم الزّهراء والعيون ] . ( 3 - 3 ) [ تظلّم الزّهراء : رجعوا ] . ( 4 ) - عمر ، عمرو بن حجاج را با پانصد نفر بر سر آب فرات تعيين كرد كه أصحاب آن حضرت را از آب برداشتن مانع شوند وتشنگى بر أصحاب آن حضرت غلبه كرد . به خدمت آن امام غريب شكايت كردند . حضرت كلنگى برگرفت وبه عقب خيمهء حرم محترم درآمد واز پشت خيمه نه گام برداشت به جانب قبله ودر آنجا كلنگ را بر زمين زد . به اعجاز آن حضرت ، چشمهاى از آب شيرين پيدا شد وآن حضرت با أصحاب از آن آب آشاميدند ومشكها وراويهها را پر كردند . پس آن چشمه ناپيدا شد وديگر كسى اثرى از آن نديد . چون اين خبر به پسر زياد رسيد ، به عمر نامه نوشت كه : « شنيدهام كه حسين چاه مىكند وآب بيرون مىآورد . چون نامهء من به تو رسد ، كار را بر ايشان تنگ كن ومگذار كه قطرهاى از آب بچشند تا كشته شوند ؛ چنانچه عثمان را تشنه لب كشتند . » چون بعد از رسيدن نامه ، عمر كار را بر أهل بيت رسالت تنگ گرفت وعطش بر ايشان غالب شد ، حضرت ، برادر خود عباس را طلبيد وسى سوار وبيست پياده با أو همراه كرد وبيست مشك به ايشان داد كه از فرات پر كنند وبه ايشان برسانند . چون به كنار آب فرات رسيدند ، عمرو بن حجاج پرسيد كه : « كيستيد ؟ » هلال بن نافع از أصحاب حضرت گفت : « من پسر عمّ تو ، آمدهام كه آب بياشامم . » گفت : « بياشام . گوارا باد تو را ! » هلال گفت : « واي بر من ! چهگونه آب بياشامم وأهل بيت نبوت وجگرگوشگان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه وآله وسلّم تشنهاند . » آن ملعون گفت : « راست مىگويى ؛ اما ما را امرى فرمودهاند وأطاعت مىبايد كرد . » پس هلال أصحاب خود را صدا زد كه : « زود آب برداريد . » وابن حجاج أصحاب خود را صدا زد كه : « مگذاريد ! » وآتش محاربه مشتعل گرديد وبزودى أصحاب حضرت مشكها را پر كردند ومعاودت كردند وآسيبى به ايشان نرسيد . به اين سبب ، حضرت عباس را سقا مىنامند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 646